امروز علی باباچاهی پای به 77 سالگی می‌گذارد

شاعر رؤیاهای دلبرانه




داریوش معمار
شاعر/ منتقد
شاعرانه‌های علی باباچاهی بی‌گمان زینت بخش شعر معاصر است. او شاعری است که به جوانان نسل خود نزدیک است، شعرش قلبی تپنده و روحی بلند پرواز را بر میانه گرفته و در نگاه جنوبی‌اش شیفتگی دلبرانه‌ای به عشق دیده می‌شود، وقتی پیکره کلمات را نوازش کرده و می‌تراشد. همشهری بوشهری ما در طول نزدیک به چهار دهه شاعر بودن، همواره اهل جست‌و‌جوکردن ناشناخته‌ها و عبور از مسیرهای دوردست زبان فارسی بوده است، خواندن شعرهای باباچاهی مانند شنا کردن در رودخانه‌ای با آبی سرد و ماهیانی غلتان در تابستان گرم جنوب است، انسان را سر حال می‌آورد، درون ذهن خواننده شعرها، جان دلچسب می‌سازد.
این‌ها که در مورد باباچاهی نوشتم، تمجید نیست‌ زیرا کسی که از جنس شاعر باشد، سختی‌ها و مرارت کلمات را می توان بر خطوط چهره‌اش پیدا کرد و آفتاب و مهتاب کلمه و رؤیا به او در نتیجه تلاش‌های سالیان، اعتماد کرده باشند؛ از حدود تمجیدها گذشته است. چقدر خوب است که علی باباچاهی از حدود کلمات و معناها هم گذشته است، چقدر خوب است که او با وجود همه مشکلات و سختی‌ها چراغش در این خانه سوخته و کنار جوانان همین خانه شعرهایش را نوشته است و بی‌آنکه تکبر کند، آنها را دوست داشته است.
می‌دانم پس از نوشتن این مطلب ممکن است بعضی به نگارنده خرده بگیرند که چرا تعریف کرده‌ای آن هم این اندازه، اما می‌خواهم همین جا از ایشان بپرسم چرا نباید از علی باباچاهی تعریف کرد؟ از مردی که با نبوغش می‌توانست هرچیزی بجز شاعر باشد و هرگز متحمل این اندازه رنج نشود، اما شاعر مانده آن هم شاعری که به جای مقلد کلمه بودن آفریننده کلمه و احساس است.
این را هم اضافه کنم که پرنده ارزشی اگر دارد به بالا پریدن و زیبا پریدن است، ارزش گیاه به گل‌دادن و شاخه و برگ نو دادن است، شاعر هم ارزشش به تازه بودن و تازه گفتن است، شاید باشند شاعران تازه‌پرداز دیگری که دلی بزرگ و رؤیایی پرنده دارند، اما این علی باباچاهی است که در این خانه نشسته و تمام لحظه‌هایش را بدون وقفه طی چهل سال شعر را برای شعر نوشته است و این ارزش زیباترین رازها را برابر ما می‌گذارد و از برابر ما عبور می‌دهد. در پایان علاقه دارم به نکته‌ای دیگر هم اشاره کنم،  طی سال‌هایی که باباچاهی را می‌شناسم اوقاتی بوده که بعضی نظرها و نگاه‌های او را در خلوت خود نپسندیده باشم، یا رندانه رفتاری از او دیده باشم، اما هرگز ندیده‌ام در محبت کردن و مهربانی چیزی از او کم شده باشد، شده از او چیزی خواسته باشم؛ مثلاً انجام کاری یا موضوعی و نه گفته باشد، اما ندیده‌ام اگر پای جوانی میان باشد و نشستن کنار جوان‌ها کسی از او پیشتر باشد. علی باباچاهی جان، زنده باشی شاعر و قلب شعرهایت تند بتپد و همیشه بالا پرواز کنی.


آدرس مطلب http://www.iran-newspaper.com/newspaper/page/6920/24/489056/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha
انتخاب نشریه
جستجو بر اساس تاریخ
ویژه نامه
ایران عصر