اپیدمی اجتماعی خشونت


محمد زینالی اُناری
پژوهشگر اجتماعی
در دهه‌های اخیر روند تحولات در ایران، به صورتی است که گروه‌های اجتماعی جدید بویژه زنان در محور و مرکزیت تغییر قرار گرفته‌اند. یعنی گروه‌های جدیدی در مدخلیت جامعه سر برمی‌آورند که تا دیروز، سهم کمی در مشارکت اجتماعی داشته‌اند. اما این تحولات، طرح جدیدی از زندگی را رقم نمی‌زنند و دوباره به همان شیوه و اسلوب‌هایی که پیشتر در جامعه رواج داشته است، می‌پیوندند. اینها در آمارهایی که درخصوص خشونت و نزاع وجود دارد، خودنمایی می‌کنند.
گمان بر این است که معلولین، سالمندان، زنان، نوجوانان و سایر قشرهایی که در گذشته سهم کمتری برای مشارکت آنان در ساماندهی خود داشته‌اند، با ورود و مداخله در جامعه، اسلوب‌ها و طرح‌واره‌های اجتماعی را به هم بریزند و حیات نوع انسان را ارتقا بخشند. اما متأسفانه این وضعیت تحقق نمی‌یابد، چرا که ورود این قشرها، نه بر اساس جنبش خودمرجع در جامعه، که بیشتر بر اساس پیگیری‌های نخبگان این گروه‌ها و نهادهای حمایتی برای ساماندهی اوضاع این قشرها صورت گرفته است.
این که آمارها نشان از وقوع پرشمار نزاع‌هایی توسط زنان می‌دهد، دقیقاً بر چنین وضعیتی صحه می‌گذارد، یعنی اگر در جامعه ما، تخاصم در برخوردهای انسانی احتمال بیشتری نسبت به دوستی دارد، این یقیناً در گروه‌های جدیدی که وارد عرصه‌های مختلف روابط اجتماعی می‌شوند نیز صادق است. در واقع، نهادینه بودن «دافعه» نسبت به «جاذبه» در روابط کوتاه مدت جامعه ما، موجب می‌شود که هر گروه جدید از هر جنس و سنخی، در این نوع از برخوردها مشارکت گزینند.
در شهرهای ما، به جای دوستی و مودت که آرزوی تاریخی برای برساختن جامعه شاد و آرام است، غریبگی، نهادینه‌تر و سازمان‌یافته‌تر است و سازه‌های انسانی به جای آن که برنامه‌هایی برای دور همنشینی و خلق روابط سازنده داشته باشند، بیشتر بر دوری و گذرا بودن مردم در خیابان‌ها و معابر دارند. چرا که شهرها به دلیل فرهنگ مهاجرنشین و سوداگرانه آن، خود یک غریبگی ذاتی یا «دافعه» و دشمنی مزمن دارند، یعنی روابط سازمان‌یافته مبتنی بر اعتماد و همبستگی که در مناطق روستایی بود، در شهرها شکل نگرفته است. به همین دلیل «اعتماد» که شاخص اصلی پیوندهای اجتماعی سازنده است، پایین بوده و در برخوردهای متحمل «ریسک»، به جای همکاری، طرفین دعوی از قدرت وجودی خود برای کاهش هزینه طرف خودی استفاده می‌کند که به صورت خشونت و نزاع پدیدار می‌شود.
اگر در جمع مردانه، چنین وضعیتی برقرار است، یعنی حدی از خشونت از دیرباز متداول شده است، دلیل آن، سازه‌های انسانی دارای هزینه و فاقد اعتماد رایج شهرها بوده که بدون تغییر خاصی در وضع رایج آن، با ارتقای مشارکت اجتماعی زنان، روز به روز بر دامنه تعاملات اجتماعی افزوده می‌شوند. در حالی‌که سازه‌های انسانی، مانند میادین و خیابان‌هایی که مردم تردد می‌کنند و گاه به صورت کوتاه مرتبط می‌شوند، محفل‌ها و گروه‌هایی مانند دانشگاه‌ها و شرکت‌هایی که اعضای جامعه در جریان تحصیل و کار مشارکت دارند و...، به همان سان که از دیرباز وجود دارد باقی مانده و زنان تنها به عنوان بهره‌مندان جدید در فرهنگ سازمانی آن ادغام می‌شوند. از این‌رو علی‌رغم پیشینه بهتر صلح و اعتماد در میان زنان وجود دارد، جای کمی برای بهبود روابط و ارتقای مشارکت اجتماعی وجود دارد.
البته در این میان، اجتماعات مردانه در شهر، امن‌تر و سازمان‌یافته‌تر است و به دلیل محرومیت از برخی امکانات شهری میزان مخاطره و حفظ سلامتی برای زنان بیشتر نیز می‌باشد. محیط‌های سازمانی، خدماتی و تجاری عمدتاً مردانه‌اند و زنان می‌توانند یک اضطراب محیطی مزمن را در طول روز تحمل کنند و همین می‌تواند میزان تحمل ناامنی و ریسک مخاطره را در آنان بالا ببرد. از سویی، هنوز هم که هنوز است، توجه جامعه به نادیده گرفتن زنان بیشتر است و در تنش‌ها و مداخلات انسانی، به زعم احترام زیادی که عمدتاً برای زنان وجود دارد، ممکن است کفه ترازوی تعارضات به ضرر آنان باشد.
در واقع این امر طبیعی است که آمار نزاع، خودکشی، اعتیاد و... که پیشتر اختصاص به دنیای مردانه داشت، امروز عکسی در میدان زنانه نیز بیندازد و در کنار کمپ‌ها، ندامتگاه‌ها و... ویژه مردان، برنامه‌ریزان مدام دم از نیازمندی‌های تازه به تخصیص اعتبارات و اعطای امتیازات مراکزی با برچسب بانوان بزنند. در سال‌های اخیر، خودکشی خیابانی، نزاع‌های بین فردی، اعتیاد و زندانی شدن زنان اگرچه نشان از ورود زنان به عرصه‌های تعاملات اجتماعی می‌دهد، اما از سوی دیگری، مشخص کننده آن است که این گروه، بدیلی برای جامعه ناسالم پیشین نیست.
از این‌رو، مفاهیمی چون کیفیت زندگی و سلامت، که نشاندهنده روابط مطلوب و سازنده در جامعه‌اند، ارتباطی با پارامترهای سن و جنس نیافته، چه بسا در گروه‌هایی که پیشینه‌هایی از فاجعه، انقیاد و طرداجتماعی را داشته‌اند، یک خط سیر تاریخی از تروما، فقدان و ناکامی در طول زمان محتمل است. در واقع، تا زمانی که اتوپیا و عاملیت از سوی گروه‌های اجتماعی طرد شده‌ پیشین برای شکل بخشیدن به سازماندهی و مشارکت اجتماعی شکل نگیرد، برساختن اعتماد، مطلوبیت و سلامتی با دشواری همراه بوده و ما شاهد پیوستن گروه‌های جدیدی چون زنان به آمارهای رایج از آسیب‌های اجتماعی اعم از اعتیاد، بزه و خشونت خواهیم بود.
لذا این که با ورود زنان به عرصه‌های علمی، سیاسی و اقتصادی امکان جدیدی به وقوع می‌پیوندد، نمی‌تواند ملاک تحولات بهبود کیفیت زندگی و ارتقای سلامتی باشد. ضرورت این موضوع، به جنبش‌های فرهنگی درونزایی بر‌می‌گردد که گروه‌هایی چون زنان می‌توانند در فرآیند تلفیق با جامعه و شکل‌دهی به امکان‌های جدید تحقق خویشتنِ خود در جامعه خلق کنند. اما این قبیل تحولات در جامعه ما چندان ممکن و میسر نبوده، بالعوض، ورود گروه‌های اجتماعی بیشتر به دلیل یک سری مهندسی‌های اجتماعی فاقد حس و روح برای تحقق شاخص‌های مدنی صورت می‌گیرد که صرفاً مد نظر برنامه‌ریزها بوده است.
برای همین، زنان به عنوان یک چشم‌انداز حیاتی، نیازمند بدیلی نظری برای سازماندهی و مشارکت اجتماعی داشته و این در صورتی محقق است که از سوی این گروه، یک سری تعاملات و هم‌افزایی‌های فکری و فرهنگی برای مشارکت اجتماعی وجود داشته باشد. این امر اگرچه به لحاظ تاریخ طولانی تلاش زنان در مشارکت اجتماعی میسر است، اما به سبب ضعف ساختارهای سیاسی جامعه اعم از مسائل مربوط به ضعف احزاب، بنیه ناقص فرهنگی و نوباوگی سازمان‌های مدنی میسر نخواهد بود، مگر این که عرصه‌های فعالیت و خلق اشتراکات فرهنگی برای شکل دادن به تحولات بسا بیش از این که هست گشوده شود.

آدرس مطلب http://www.iran-newspaper.com/newspaper/page/6923/14/489453/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha
انتخاب نشریه
جستجو بر اساس تاریخ
ویژه نامه
ایران عصر