در ستایش نصفه خواندن کتاب‌ها





جیمز کالی
مترجم: فرحناز دهقی
منبع: گاردین
از خواندن این کتاب لذت نمی‌برید؟ رهایش کنید. اشکالی ندارد. اجازه این کار را دارید. آن را بذارید کنار! می‌توانم حس کنم برخی خوانندگان این سطور، از این پیشنهاد خشمگین شده‌اند. خوشبختانه خوانندگان تنها لازم است به ارزش‌های شخصی کتابخوانی خودشان پایبند باشند. برخی کتابخوان‌ها نمی‌توانند کتابی را که از آن لذت نمی‌برند رها کنند. اما حرف من این است، در این دنیا کتاب‌های بسیار زیادی وجود دارد اما عمر ما کوتاه است. قاعدتاً شما در زندگی‌تان نمی‌توانید تمام کتاب‌ها را بخوانید. حتی اگر شما آخرین انسان روی زمین باشید که تمام وقت‌تان را صرف کتاب خواندن می‌کنید باز هم قادر نخواهید بود تمام کتاب‌ها را بخوانید. ما باید بپذیریم که وقتی دست از زندگی می‌شوییم، کتاب‌های متعددی را پشت سرمان جا می‌گذاریم که حتی فرصت نکرده‌ایم ورقشان بزنیم؛ کتاب‌هایی که می‌توانستند تأثیر شگرفی روی ما بگذارند. تصور کردنش سخت اما نشأت گرفته از واقعیت است. حالا تصور کنید با این فرصت کمی که دارید، وقت‌تان را صرف رمانی کنید که اصلاً جذبتان نکرده است. البته منظور من این نیست که کتابی را که در وهله اول سخت به‌نظر می‌رسد، کنار بگذارید. گاهی اوقات فائق آمدن بر غریزه‌مان لذت کتاب خواندن و داستان را بیشتر می‌کند. وقتی که معنای کلمه‌ای به آرامی برای شما آشکار می‌شود و به رمزگشایی داستان کمک می‌کند، زیبایی کتابی که می‌خوانید رفته‌رفته خودش را نشان می‌دهد. منظور من این لحظه نیست، منظورم لحظه‌ای است که همه ما با آن خوب آشنا هستیم. وقتی که 300 صفحه از کتابی را خوانده‌ایم و بارها و بارها تلاش کرده‌ایم با متن آن ارتباط برقرار کنیم اما تلاشمان ناکام می‌ماند و کوچک‌ترین اهمیتی به شخصیت‌های داستان و مسائل‌شان نمی‌دهیم.
اگر در حال خواندن کتابی باشید که دوستش ندارید، مدام تعداد صفحات باقیمانده را می‌شمارید و به آن فکر می‌کنید. انبوه کتاب‌های روی میزتان نام شما را فرا می‌خوانند. اما به همان دلیل شما همچنان در حال سر و کله زدن با آن کتاب هستید. اگر این یک فیلم بود، شما براحتی کنارش می‌گذاشتید. اگر یکی از سریال‌های نتفلیکس بود، رهایش می‌کردید و دیگر هرگز به آن فکر هم نمی‌کردید. اما این کتاب است و شما احساس تعهد بیشتری به آن می‌کنید، بنابراین برای شما سخت است که به سادگی رهایش کنید. وقتی من روی خواندن کتابی وقت می‌گذارم اما یک باره رهایش می‌کنم، احساس می‌کنم وقتم تلف شده است. بنابراین برای جلوگیری از این احساس، ما وقت بیشتری را تلف می‌کنیم و به خواندن کتاب ادامه می‌دهیم.
به‌جای آن، اولین لحظه‌ای که کتاب را گشودید، به یاد آورید تا ببینید وقت چندانی صرف آن نکرده‌اید. شما به اندازه‌ای وقت صرف خواندن این کتاب صرف کرده‌اید که بتوانید بفهمید این کتاب مناسب شما نیست. انسان‌ها دوست ندارند از کتاب‌ها شکست بخورند. ما می‌توانیم ببینیم که در صفحات باقیمانده اندیشه‌ای مطرح شده که می‌تواند وقتی که طی هفته‌های پیش برای آن گذاشته‌اید را توجیه کند. گاهی اوقات این خیال درست است اما بیشتر اوقات بیشتر از آنکه قانون باشد، یک انتظار است. می‌توان گفت این نشأت گرفته از یک نوع خودخواهی هم است. وقتی ما کتابی را تمام می‌کنیم، این به فهرست موفقیت‌هایمان می‌افزاید. اما وقتی کتابی را ناتمام رها می‌کنیم، این به بار روی دوشمان افزوده می‌شود. ذهنتان را مشغول می‌کند و گاه به گاه در قالب یکی از شکست‌های زندگی‌تان خودی نشان می‌دهد.اما نباید چنین باشد. زمین گذاشتن کتابی که برای شما نوشته نشده، لذت بسیار زیادی دارد. این نشانه‌ای از آزادی و کنترل است. مثل این است که رابطه‌ای مخرب را تمام کنید. این تقصیر شما نیست که کتاب جذبتان نمی‌کند. البته تقصیر کتاب هم نیست. فقط این کتاب برای شما نیست. البته که کنار گذاشتن آن راحت نیست اما باید این را امتحان کنید و احتمالاً بزودی احساس خوبی از آن پیدا خواهید کرد.


آدرس مطلب http://www.iran-newspaper.com/newspaper/page/6941/13/492227/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha
انتخاب نشریه
جستجو بر اساس تاریخ
ویژه نامه
ایران عصر