کریستینا هادسون از مشخصه‌های فیلم موفق «بامبل‌بی» می‌گوید

داستان دخترک تنها و ماشین فانتزی

هادسون: اگر تفاوتی بین خواسته‌های من و طرح‌های اسپیلبرگ وجود داشت، این بود که وی می‌خواست پروژه‌ای عظیم و با هزینه‌های انبوه را از این طریق اجرایی کند و من یک فیلم جمع و جور و بدون زرق و برق را ترجیح می‌دادم





«بامبل بی» که سناریویش را کریستینا هادسون نوشته و کارگردانی‌اش با تراویس نایت بوده، هم کاملاً مرتبط با فیلم‌های پنجگانه‌ای است که مایکل بی با عنوان کلی «تبدیل‌شونده‌ها» و بر‌ پایه جنگ موجودات عظیم فلزی با یکدیگر و با انسان‌ها ساخته و در عین حال دوری موضوعی و رفتاری محسوسی از این فیلم‌ها و سوژه‌های آنان را نیز در دستور کار خویش داشته است. کاراکتر مرکزی (Bumblebee) از سیاره جنگ‌زده سایبرترون می‌گریزد و در کره زمین مأوا می‌گیرد و آنجا با دختر جوان نسبتاً غمگینی به نام چارلی (با بازی هایلی استاین‌فلد) آشنا می‌شود که مشکلات خانوادگی متعددی دارد. در همین زمان‌ها است که دو موجود آمده از دل تمدن‌های فرابشری بر زمین فرود می‌آیند تا بر‌اساس مأموریت‌های محوله بامبل‌بی را سر‌به‌نیست کنند و به این ترتیب برای دو دوستی که تازه یکدیگر را یافته‌اند چاره‌ای جز نبردهای مشترک با این نیروهای ناشناخته نمی‌ماند و به این ترتیب ما در عین مواجهه با رویدادی در خط و مایه‌های Transformers با یک کار ترمیناتوری هم طرف هستیم. هادسون که سناریستی روبه‌اعتلا در هالیوود است، می‌گوید هدفش از نگارش داستانی که طبعاً از قصه‌های اصلی «تبدیل‌شونده‌ها» توسط هاسبرو خط و ایده می‌گیرد، پردازش ماجرایی بوده که در عین ادای احترام به سنن فیلم‌های سرشار از تحرک و ایجاز مایکل‌بی، از فیلم‌های حادثه‌ای و تخیلی دهه 1980 کمپانی امبلین نیز تأسی جوید و آنها را به‌روزسازی کند. خالق سناریوی فیلم‌های موفق «Shut in» و «فراموش‌نشدنی» حرف‌های دیگری هم برای گفتن دارد.

خانم هادسون، چگونه با این نسخه نه چندان مستقیم ترنسفورمرز پیوند خوردید؟
شروع تفکرات منجر به ساخت این فیلم به سال 2015 بر‌می‌گردد و از ما خواستند که گرد آییم و ایده‌هایمان را روی میز بریزیم و ببینیم که از آنها و ادغام‌شان با سوژه‌ها و بنیادهای «تبدیل‌شونده‌ها» چه چیزهایی بیرون می‌آید. در نهایت طرحی که من دادم و استودیوهای پارامونت  و السپارک پیکچرز هم از آن حمایت کردند و شما در این فیلم می‌بینید یک چیز ریسک‌آمیز بود زیرا از بسیاری جهات از اندیشه‌های بنیادین آن سری آثار عدول می‌کند و راه و روش‌های نو را در پیش می‌گیرد. خوشبختانه هیچ‌کس مرا مهار نکرد و یک قفس توری را به روی اندیشه‌های من نکشید و آنچه از این طریق خلق شد، برای اظهارنظر نهایی پیش‌روی شما است.
 می‌گویند استیون اسپیلبرگ سال‌ها پیش می‌خواست Bumblebee را شخصاً و بر‌اساس ایده‌های خودش بسازد و اسامی افراد جدیدتری نیز در این ارتباط مطرح بوده است؟
این قضیه صحت دارد و خود من از طرفداران قدیمی اسپیلبرگ هستم و کارهای استودیوی متعلق به وی یعنی امبلین را از نزدیک تعقیب می‌کرده‌ام. من نیز از گذشته دور می‌خواستم داستان یک دخترک و اتومبیل فانتزی‌وار اما مقاوم او را که نقب به دنیای «تبدیل‌شونده‌ها» می‌زنند و به آنان قوام می‌بخشند، به روی پرده نقره‌ای منتقل کنم و اگر تفاوتی بین خواسته‌های من و طرح‌های اسپیلبرگ وجود داشت، این بود که وی می‌خواست پروژه‌ای عظیم و با هزینه‌های انبوه را از این طریق اجرایی کند و من یک فیلم جمع و جور و بدون زرق و برق را ترجیح می‌دادم.
  وقتی جوان‌تر بودید، چقدر با سری فیلم‌های تبدیل‌شونده‌ها حشر و نشر داشتید و ارتباط‌تان با آن چگونه بود؟
به‌طور صددرصد با آن قضایا عجین نبودم اما در میان عروسک‌هایم، نسخه‌های ترنسفورمرز را هم داشتم. البته من از شروع کودکی و نوجوانی دلبسته عمیق روبوت‌ها و روابط و رویدادهای آنان بودم و از خودم می‌پرسیدم چه زمانی صاحب یک روبوت می‌شوم و می‌توانم با او ارتباط کلامی برقرار و از وی در عرصه‌های مختلف استفاده کنم.
 در عالم این‌گونه فیلم‌ها و قصه‌سازی‌ها از کدام آثار معروف و کدام فیلمسازان الهام گرفته‌اید؟
فیلم‌های مختلف فضایی - حادثه‌ای و علمی - تخیلی دهه‌های 1970 و 1980 اثر زیادی روی من گذاشتند و از این‌دست فیلم‌ها می‌توانم به «Goonies»، «بازگشت به آینده» و «ET» اشاره کنم. حسن مشترک و ویژگی جالب آنها این بود که هم از عنصر سرگرم‌کنندگی بهره می‌بردند و هم شگفتی‌ها و بدایع بصری فیلم‌های مدرن و پیشرو را داشتند. در این میان فیلم «پسران گمشده» هم که البته ارتباطی با امبلین نداشت، در تکوین ایده‌های من سهیم بود.
  چه چیزهای خاصی در آن سری فیلم‌ها وجود داشت که شما خواسته باشید همان را در فیلم‌های خود شکار و ضبط و بازگو کنید؟
بیش از هر چیزی وجد و شگفتی و حس ناب و ناآزموده این سری فیلم‌ها است که به بینندگان خود مشخصه‌های یک زندگی متفاوت را می‌بخشد. بگذارید مثالی برای شما بزنم. وقتی برای اولین‌بار به‌طور پنهانی پشت فرمان یک اتومبیل نشستم و استارت زدم، حسی نادیده وجودم را گرفت و بشدت هیجان‌زده شدم زیرا داشتم رانندگی را تجربه می‌کردم و این حس که برای اولین‌بار خودم هدایت‌کننده یک ماشین هستم، برایم ناب بود. مشابه این قضیه را هم در فیلم‌های علمی - تخیلی و ماورایی و با دیدن فضای آنها در وجود خود حس کرده‌ام. از این منظر من هرگز به پروژه ساخت این سری فیلم‌ها به چشم یک کار تشکیلاتی و وظیفه استودیویی نگاه نکرده‌ام و برای من یک کار ذوقی و وظیفه‌ای تجربی بوده است.
  در فیلم‌های مختلف این فرانچیز («تبدیل‌شونده‌ها» و نظایر آن) زنان متعددی دیده می‌شوند که آژانس‌ها و مشاغل مختص خویش را دارند و اتومبیل‌های ویژه خود را می‌رانند. آیا این مسأله بدیع بودن کارهای دخترک مستقر در مرکز اتفاقات «بامبل‌بی» را نفی و نقض نمی‌کند؟
لزوماً خیر. من در ایام رشد خود فیلم‌های متعددی را دیدم که قهرمان اصلی‌شان زنان جوانی بودند و هرگونه آزادی عمل هم داشتند. با این حال در میان آنها اکثریت با کسانی بود که بر‌خلاف «بامبل‌بی» خود خالق اتفاقات نیستند بلکه تأثیرپذیرند و فقط کامل‌کننده رویدادها هستند. به واقع آنها نقش‌سازان اصلی نیستند و فقط فضای کلی را کامل می‌کنند.
  تغییرات حاصله لابد به این خاطر است که زمانه تغییر یافته و می‌توان به زنان سهمی مهم‌تر و بزرگتر در داستان فیلم‌ها داد. آیا این‌طور نیست؟
شاید همین‌طور باشد ولی اگر زمانه هم به گونه‌ای که شما گفتید تغییر نمی‌کرد، من شرایط را در قصه‌ها و سناریوهای خود به سمت و سویی می‌بردم که می‌بینید. کاراکتر چارلی یعنی دخترک جوان در قلب فیلم تازه من از دو دختر عمه‌اش ایده و الهام می‌گیرد ولی خود او نیز آدمی مبتکر و پیشرو است و من موجودی را خلق کرده‌ام که نمی‌توان گفت صلاحیت انتخاب به عنوان کاراکتر اول قصه را ندارد. او قدرتمند است اما نه آنقدر که فقط در دنیای کمیک استریپ‌ها و افسانه‌سرایی‌های مبالغه‌آمیز آنها بتوان چنان چیزی را پیدا کرد.
  ظاهراً شما و خواهران‌تان در گذشته با دیدن دائمی فیلم‌هایی از این دست رشد کردید و این در تضاد با شرایط و انتخاب‌های سایر دختران همسن و سال‌تان بوده است؟
البته در اکثر داستان‌های کلاسیک و غیر‌کلاسیکی که ما می‌خواندیم و یا نمونه‌های تصویری آنها را مشاهده می‌کردیم، اولویت با کاراکترهای دختر و زنی بود که توسط مردان شجاع از قلب حوادث تلخ بیرون کشیده و به سوی ساحل امن رهسپار می‌شدند. در اکثر کتاب‌ها این یک وجه غالب است که مرد و حتی در قالب یک نوجوان منجی اطرافیانش باشد و دخترها آدم‌هایی ترسو و تأثیرپذیر که اگر پسرها به کمک‌شان نیایند، محو خواهند شد. فیلم «بامبل‌بی» این کلیشه را تا حدی تغییر می‌دهد و این باور را جا می‌اندازد که دختران هم می‌توانند نقش‌آفرینان مهم و سرنوشت‌سازان برخوردهای انسانی باشند و اگر یک توفیق مهم و اصلی را برای داستان و فیلم خود قائل باشیم، همین
مسأله است.
منبع: New  Yorker


آدرس مطلب http://www.iran-newspaper.com/newspaper/page/6975/14/497569/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha
انتخاب نشریه
جستجو بر اساس تاریخ
ویژه نامه
ایران عصر