به‌ یاد احمدرضا دالوند (1337-19 آذر 1397)

درختی که در تحریریه جا نمی‌شد




امیر هاتفی‌نیا
خبرنگار
بلندتر بود. یکجا نمی‌نشست. حتی اگر خودش نمی‌خواست، مدام قد می‌کشید؛ آن‌قدر که از سقف تحریریه هم بالاتر می‌رفت. آرام‌ و قرار نداشت. میزنشینی اذیتش می‌کرد. در بندِ ماکت و قواعد خشک و دست‌و‌پاگیر نبود. او به صفحه روزنامه، به چشم بوم نقاشی نگاه می‌کرد؛ هر صفحه، یک بوم. بیزار از رژه کار مکانیکی در صفحه‌آرایی بود. از همه می‌خواست درخت باشند و توی اتاق‌های روزنامه جا نشوند. اما تنها خودش درخت ماند. همزمان سخت‌گیر بود و نازک‌دل. همین هم شخصیت‌اش را خواستنی می‌کرد. او، نه کامل در عرصه آکادمیک ژورنالیسم غرق شد و نه فقط در حوزه عملی قدم ‏برداشت. هر دو را باهم پیش بُرد. «احمدرضا دالوند» روزنامه‌نگاری را فقط در کتاب‌ها جست‌و‌جو نکرد. ‏ازطرفی، هیچ‌وقت هم به کتاب و آموزش «نه» نگفت‎.او «حرف» نداشت. بزرگ بود و هیچ‌وقت در تحریریه‌ها جا نشد! وقتی از پنجره روزنامه به بیرون نگاه می‌کرد، همه‌چیز بر وفق نگاهش چیده می‌شد: گل‌ها در چشم او، جایی روییده می‌شدند که خودش می‌خواست؛ ماشین‌ها در نگاه او، طوری حرکت می‌کردند که خودش صلاح می‌دانست. و آدم‌ها و آدم‌ها... آدم‌ها اما در بوم نقاشی‌اش نبودند! آدم‌ها همان‌طور نفس کشیدند که خودشان خواستند و او خسته بود از بوی تلخ نفس‌هایشان. وقتی «خوانش ‏صفحه بدون قرائت متن» را در سال 87 منتشر کرد، بر پیشانی هر فصل جمله‌‌ای آورده بود که سطر فصل ‏دومش در خاطرم مانده؛ جمله‌ای حک‌ شده بر دری از درهای قدیمی نجف: «زندگی همچون حبابی‌ است. ‏پیش از آنکه بترکد، آن را تصور کن.» کاری که خودش بخوبی انجام داد: درخت شد و از دل تحریریه قد کشید و بالا رفت... خیلی بالا؛ آن‌قدر که دستِ هیچ آدمی به او نمی‌رسد. «دالی» حالا می‌تواند با درخت‌ها و دریاها و کوه‌ها عشق کند و قرار بگذارد. چه دیدار معرکه‌ای!


آدرس مطلب http://www.iran-newspaper.com/newspaper/page/7022/11/504722/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha
انتخاب نشریه
جستجو بر اساس تاریخ
ویژه نامه
ایران عصر