برای حسین محب‌اهری (۲۹ مهر ۱۳۳۰ –۲۶ دی ۱۳۹۷)

گوشه‌ای از زلالیِ قلبمان





فاطمه
شهدوست
خبرنگار
گاهی می‌خواهی از یکی بنویسی و نمی‌شود. چرا؟ چون آنقدر قصه دارد برایت که می‌مانی از کجا شروع کنی. درست است که قصه بودنش در دنیا تمام شده، اما این فقط ظاهر ماجراست، دنیا که گول نبودن بعضی‌ها را هرگز نمی‌خورد... قصه حسین خان محب اهری هم از همین هاست، آدم‌هایی که قصه شدن را بلدند، خنده‌ها، حرف‌ها و غم‌ها خلاصه بودنشان طوری است که برای همیشه گوشه‌ای از ذهنت را، قلبت را تسخیر می‌کنند و تا وقتی که هستی و قصه ات تمام نشده، یادشان در وجودت زنده می‌ماند.از چند سال پیش که خبر بیماری او قطعی شد، شاید خیلی‌ها فکر کردند که او هم بزودی می‌رود، خیلی‌ها آه کشیدند و برخی هم مثل همیشه بی‌توجه از کنارش گذشتند. در همان روزها بود که شیمی درمانی قطره قطره جسم او را در خودش حل می‌کرد و هر چند وقت یکبار عکس‌ها و گفت‌و‌گویی‌هایی از او منتشر می‌شد که همچنان پر از لبخند و آرامش بودند، طوری که انگار درد هم در سایه روح پر امیدش که عین زندگی بود دیگر حرفی برای گفتن نداشت.زندگی با بچه‌ها و کار کردن برای آنها باعث شده بود تا او هم همانقدر زلال باقی بماند، در اواخر روزهای بی‌او شدن بود که به بهانه نمایش «غول بزرگ مهربان» به او زنگ زدم، با صدایی که آخرین تلاش‌هایش را برای سرکوب درد و خستگی چند ساله‌اش می‌کرد، تا از نمایشش پرسیدم به وجد آمد و شروع کرد از دنیای رنگارنگ بچه‌ها گفتن، از عشقی که او را نگه داشته و روزهایی که به خاطر بچه‌ها با تمام دردش کارش را ادامه داد. خلاصه از حسین محب اهری نوشتن کار ساده‌ای نیست، اگر فقط چند لحظه رنج و قدرتش را کنار هم تصور کنی و ببینی او حاضر نبود شکست قدرتش را در برابر رنج بپذیرد، می‌بینی چه بزرگ بود و حتی حالا که نیست، یادش چگونه گوشه‌ای از قلبمان را زلال می‌کند.

آدرس مطلب http://www.iran-newspaper.com/newspaper/page/7022/12/504726/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha
انتخاب نشریه
جستجو بر اساس تاریخ
ویژه نامه
ایران عصر