رکاب زنی برای شادی کودکان

لبخندی به وسعت هزار و 780 کیلومتر




ترانه بنی یعقوب
گزارش‌نویس
امروز رکاب زنی هزار و 780 کیلومتری‌اش را با شعار «شادی حق همه کودکان است» از تهران تا بندرعباس آغاز می‌کند. محمدرضا وداد 37 ساله این رویداد را کلید زده و تعدادی از مؤسسه‌های فعال در زمینه حقوق کودکان هم به یاری‌اش آمده‌اند از جمله مؤسسه مهر و ماه که لابه‌لای کوچه‌های پیچ در پیچ، پرشیب و پر از پله فرحزاد، حالا شده امید زنان و کودکان این منطقه. محمدرضا پشت دوچرخه‌اش خورجینی دارد که کیسه خواب و چادرش را در آن جای داده و پوستری که شعارش را نمایش می‌دهد؛ شادی برای همه کودکان.
مبدأ رکاب زنی مؤسسه مهر و ماه در فرحزاد تهران است و به قول خودش در طول راه از ایستگاه‌های قم، کاشان، اصفهان، یزد، کرمان، بم و جیرفت می‌گذرد و در بندرعباس به مقصد نهایی می‌رسد. 18 تا 20 روز رکاب می‌زند و سعی می‌کند پیام شادی کودکان را در طول جاده‌ها به گوش همه برساند. مگر غیر از این است که در این روزهای منتهی به بهار خیلی از خانواده‌ها عزم سفر کرده‌اند و در جاده می‌شود آنها را دید؟
محمدرضا وداد، مربی موسیقی کودکان در خانه فرهنگ و هنر مؤسسه مهر و ماه یکی از داوطلبان حقوق کودک است که شادی و نشاط کودکان همیشه دغدغه‌اش بوده: «شادی برای کودکان یک ضرورت است که علاوه بر اثرات روانی بر کودک روی رشد و سلامت جسمانی‌اش هم اثر می‌گذارد. در دنیای پیچیده و تلخی که امروز برای کودکان‌مان ساخته‌ایم، شادی رنگ باخته. رویداد شادی حق همه کودکان است و تلنگری است به همه ما و مسئولان حوزه کودک تا آن را در برنامه‌ها و سیاستگذاری‌هایشان بگنجانند.»
30 مؤسسه حقوق کودکان از این رویداد حمایت می‌کنند و محمدرضا هم تلاش می‌کند با توقف در هر شهر و منطقه‌ای دو آهنگ کودکانه را با فلوت برای کودکان اجرا کند: «این روزها که همه در سفرند دیدن کسی که در جاده رکاب می‌زند و پیامی با خود دارد نظر خیلی‌ها را جلب می‌کند. خیلی از کودکان این روزها احساس می‌کنند، دیده نمی‌شوند. چارچوب‌های مشخص برایشان تعریف می‌کنیم و می‌گوییم در همان چارچوب حرکت کنند.
بچه‌ها دیگر آزادی و خلاقیت گذشته را ندارند. توی خانه‌ها حبس شده‌اند. در واقع ما برای بچه‌ها زندانی امن درست کرده‌ایم. این روزها جامعه هم آنقدرها امن نیست که کودک بخواهد آزادانه در آن رفت و آمد کند. بنابراین خانواده‌ها ترجیح می‌دهند کودک جلوی چشم‌شان باشد و یک موبایل هم در دستش تا از نزدیک مراقبش باشند اما غافل از آنکه این جور زندگی کردن هم اعتماد به نفس کودکان را پایین می‌آورد چون این کودک چند سال بعد نوجوان و بعد از آن هم بزرگسالی می‌شود که همه دردها را با خودش همراه دارد.»
محمدرضا 16 سال است که موسیقی تدریس می‌کند و هشت سال از این مدت را با کودکان گذرانده. تجربه‌های زیادی با کودکان و خانواده‌هایشان دارد، تجاربی که او را به این نتیجه رسانده که بچه‌ها این روزها شاد و خوشحال نیستند: «وقتی یک کلاس انفرادی برگزار می‌کنم حس می‌کنم بچه‌ها از آن کلاس هیچ لذتی نمی‌برند اما وقتی همین کلاس جمعی برگزار می‌شود کودک احساس دیگری دارد و اضطرابش هم کمتر می‌شود. کودکان در این پروسه، کارگروهی را یاد می‌گیرند، جسارت در جمع نواختن را می‌آموزند و توانایی‌هایشان ارتقا پیدا می‌کند.» به عقیده او موسیقی باید بهانه‌ای باشد برای شادی کودکان.
سال‌ها کوهپیمایی کرده و در جاده‌ها رکاب زده. موسیقی هم که هیچوقت جدا از او نبوده به خاطر همین فکر تعطیلات نوروز را فرصت مناسبی دیده تا همه این‌ها را باهم مرتبط کند: «می‌خواستم این چند ایده را با هم اجرا کنم. قبل از تصمیم‌گیری برای این کار اجرای موسیقی در طبیعت را در ذهن داشتم. چرا باید موسیقی همیشه در آموزشگاه‌ها و کنسرت‌ها باشد و چرا مردم نباید موسیقی را در دل طبیعت بشنوند. برای همین در جاده سه تار و فلوتم را هم همراه خودم می‌برم و می‌نوازم. مؤسسه‌های حقوق کودک سراسر ایران هم آماده‌اند تا در کنار هم موسیقی اجرا کنیم و خوش باشیم.»
برایم می‌گوید شادی دو بخش دارد؛ شادی ظاهری و عمیق که کودکان ما از شادی عمیق محرومند: «شادی ظاهری را شاید بتوانیم با دادن هدیه به کودک یا هدفی که برایش مشخص کرده‌ایم تأمین کنیم اما این با شادی عمیق و لذتبخش تفاوت دارد و ماندگار نیست. بچه‌ها در دل طبیعت و در فضای باز که کسی مانع‌شان نباشد شادی عمیق را تجربه می‌کنند درحالی که در خانه‌ها و فضای بسته این آزادی و نشاط برای کودکان وجود ندارد و آنها مدام تحت کنترلند. بچه‌ها این روزها از بچگی کردن محرومند؛ از خراب کردن و دوباره ساختن.»
موسیقی کلید واژه‌ای است که او بارها برای شادی کودکان از آن استفاده می‌کند؛ موسیقی که روح، عقل و احساس کودکان را درگیر می‌کند. او چون سال‌هاست با کودکان کار می‌کند می‌گوید بچه‌ها در خانواده‌هایی که پدر و مادرشان رابطه نزدیکی باهم ندارند کمتر احساس شادی را تجربه می‌کنند درحالی که کودکان در خانه‌هایی که پدر و مادر باهم رابطه بهتری دارند شادی عمیق را درک می‌کنند.
او بچه‌های آسیب دیده را هم در این رویداد دیده است؛ کودکانی که سال‌هاست در محله فرحزاد با آنها کار می‌کند. کودکان کار، کودکانی که قربانی ازدواج در سنین کودکی بوده‌اند: «این روزها بزرگسالان زیادی را می‌بینم که قربانی یک کودکی دردناکند. آنهایی که تا چشم باز کرده‌اند، کار کرده‌اند و هیچ گاه فرصت تفریح نداشته‌اند و اینکه بتوانند ساعتی را برای خودشان بگذرانند. آنها این روزها بزرگسالانی شده‌اند پر از مشکل و آسیب چون فرصتی برای شاد بودن نداشته‌اند.
مطمئن باشید اگر بچه‌ها شادی نکنند تبدیل به آدم‌هایی می‌شوند که ممکن است به دیگران هم آسیب برسانند. من با این اقدام به همه این پیام را می‌دهم که حواستان به بچه‌ها بیشتر باشد و همیشه منتظر نباشید بچه‌ها سمت شما بیایند بلکه شما به سمت آنها قدم بردارید.»
از جمله مخاطبان او معلم‌هایی هستند که امیدوار است پیامش را بشنوند؛ معلمانی  که در حوزه  فرهنگ و ورزش کار می‌کنند.
او معتقد است وظیفه تک تک‌ آنها این است که برای کودکان آسیب دیده هفته‌ای یک بار هم شده وقت بگذارند و همیشه منتظر نباشند بچه‌ها از آنها کمک بخواهند: «من به معلم‌ها و بزرگسالان پیام می‌دهم یک کودک آسیب دیده را که در یک جای شلوغ و پرسر و صدا زندگی می‌کند و امکانی برای شادی ندارد ببینید و گامی به سمت او بردارید. شاید این اقدام من پیامی هم به مسئولان برساند که کودکان محروم از تحصیل را ببینند، کودکانی که در فقر زندگی می‌کنند. بچه‌های شاد امروز آدم‌های موفق فردا هستند. هرچقدر کودکان شادتری داشته باشیم در آینده انسان‌های موفق‌تری هم خواهیم داشت.»
او بعد از پایان رکاب زنی قصد دارد پیشنهادهایی هم برای زندگی شادتر کودکان بدهد: «ما در ایران پارک ویژه کودکان نداریم، پارکی که ورود پدرها و مادرها به آن ممنوع باشد و بچه‌ها آنجا آزادانه بازی کنند و تنها متخصصان حوزه کودک روی عملکردشان نظارت کنند. این روزها بیشتر شهربازی‌ها داخل پاساژهای کوچک ساخته می‌شود. مکان‌هایی که خلاقیت کودک را نابود می‌کنند. شاید برای همین است که بچه‌ها در فضای باز و پارک‌ها آدم‌های دیگری می‌شوند. اگر به همه اینها بی‌توجهی کنیم در آینده بزرگسالانی خشن و افسرده خواهیم داشت.»
او درباره سه هفته‌ای که در جاده رکاب خواهد زد، می‌گوید برایش کار جدیدی نیست و هفت سالی هست که در جاده‌ها رکاب می‌زند و آنقدر لذتبخش است که چیزی از سختی راه در ذهنش نمی‌ماند: «آخرین بار 145 کیلومتر رکاب زدم. معمولاً پنج ساعت صبح‌ها رکاب می‌زنم و سه، چهار ساعت شب‌ها. کیسه خواب و چادر هم توی خورجینی پشت دوچرخه‌ دارم و توی روستاها و شهرهای بین راه استراحت می‌کنم.»
سفر محمدرضا امروز شروع می‌شود و چند هفته طول می‌کشد. چشمانش  از شادی می‌درخشد؛ شادمانی‌ای که آن را با کودکان قسمت خواهد کرد.



آدرس مطلب http://www.iran-newspaper.com/newspaper/page/7022/16/504752/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha
انتخاب نشریه
جستجو بر اساس تاریخ
ویژه نامه
ایران عصر