کرم ابریشم کوچولو



نویسنده: الن ربنا فیلد
مترجم: فرحناز دهقی
کرم ابریشم کوچولو خسته بود. تمام تابستان در دنیای سبزی که زندگی می‌کرد، سفر کرده بود و روی برگ‌های سبزی که در نزدیکی خانه‌اش رشد کرده بودند، غذا خورده بود. اکنون پاییز فرا رسیده بود و مادر طبیعت به برگ‌ها که لباس جدید قرمز و طلایی‎شان را پوشیده بودند و با نسیم دنبال‎بازی می‎کردند، تعطیلی داده بود. کرم ابریشم کوچولو هم می‎خواست بازی کند اما نمی‎توانست مانند برگ‎های خوشحال کوچولو بدود. او خیلی خسته شده بود و داشت به این فکر می‎کرد که چرتی بزند. بنابراین جای راحتی میان شاخه‎های انگور پیدا کرد و با برگ نرم و ابریشمینی روی خودش پتو کشید. بعد خودش را لای آن پیچید و در گهواره کوچک و عجیب و غریبش خوابید. شبی در اواخر پاییز، جک فراست بالای تپه آمد. او گهواره را به عقب و جلو تکان داد و بعد محکم تکانش داد، چون آدم بدجنسی بود و به هرچه که سر راهش قرار می‎گرفت ناخنکی می‎زد. اما پتوی گرمی که روی کرم کوچولو افتاده بود، باعث شد که جک نتواند او را پیدا کند. پادشاه زمستان نرم‎نرمک سر می‎رسید و پتوی برفی زیبایی را برای گل‎های کوچولوی مادر طبیعت می‎آورد. با رد شدن از کنار برگ‎ها، گهواره کرم ابریشم را به آرامی تکان داد و زمزمه کرد: «بخواب کوچولو، بخواب! تو به پتوی من نیازی نداری.» سرانجام بهار بهترین و مبارک‎ترین یاور مادر طبیعت با بارقه‎های خورشید فرا رسید. پرتوهای آفتاب، گل‎ها را از خواب زمستانی‎شان بیدار کردند و پرنده‎ها و نهرها را به آغاز خواندنشان دعوت کردند. وقتی آنها به گهواره قهوه‎ای رنگ کوچولو رسیدند، ایستادند تا استراحت کنند و زیر این پتوی گرم، کرم ابریشم کوچولو بدن سرمازده‎اش را گرم کرد. او بیدار شد و به بدنش کش و قوسی داد، بعد گهواره‎اش شکست و قدم به بهار گذاشت. اما چه تغییری! به جای لباس کهنه و تیره‎ای که موقع خوابیدن به تن داشت، حالا لباس زردرنگ زیبایی بر تنش بود و به جای خزیدن روی برگ‎ها، می‎توانست پرواز کند و در میان هوای دلچسب بهار این طرف و آن طرف برود و با بارقه‎های آفتاب و گل‎ها بازی کند؛ حالا اسمش پروانه بود و ته دلش مطمئن شده بود که اگر کار خودش را بلد باشد، بعد از کرختی زمستان، نوبت بهار و گرمای خورشید فرا می‎رسد و از دست جک فراست هم هیچ کاری برنمی‎آید.
الن رُبنا فیلد نویسنده داستان‌ها و افسانه‌های محلی امریکا بود که تلاش می‌کرد با تکیه بر عناصر داستان‌نویسی کودکان، برای بزرگسالان داستان بنویسد.


آدرس مطلب http://www.iran-newspaper.com/newspaper/page/7023/111/504931/1
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha
انتخاب نشریه
جستجو بر اساس تاریخ
ویژه نامه
ایران عصر