سیل و خرده روایت‌های زندگی




سعید کردونی​
فعال فرهنگی / اهواز
در محیط مجازی برش‌هایی از زندگی مردم جنوب و شمال کشور در سیل و با سیل منتشر شده و می‌شود: از دخترکی که در ویرانی‌های باقی مانده از سیل در خانه‌اش و مدرسه‌اش، خاطراتش را روایت می‌کند و از آنچه دیگر نیست حرف می‌زند و با سادگی و معصومیت‌اش در روایت، عمق فاجعه را تحمل‌پذیر می‌کند، تا عده‌ای که در برابر سیل یک سد انسانی ساخته‌اند و تا زنی که قالی غرقه به سیلاب و گل را جلوی دوربین نشان می‌دهد و می‌گوید، این حاصل چهل سال زند گی من بود و پیرمردی که با بغض می‌گوید، هفتاد سال زند گی‌ام از بین رفت... اما در این فیلم‌ها می‌شود رگه‌های روشنی از زندگی را -بی واسطه- مشاهده کرد و به رنگین کمان کبود زندگی پشت دیوار سیل نگاه کرد، همزیستی با فاجعه و رنج‌هایش. این است قدرت انسان بودن و انسانی زیستن.
 ​سرگردان و هراسان است. از آن سوی شیشه‌های عینکش هم می‌توان فهمید که در استیصال و تردید گرفتار است. کمی آن سوتر، کسی با چشمانی مملو از جدیت هرچند نگران، در حال درآوردن لباس است. او اسیر لحظه تردید نمی‌شود، باید دل به دریا بزند، شاید مرهمی باشد. دوستانش، سدی انسانی در برابر سیل شکل داده‌اند. از کمی آن سوتر خبر می‌رسد که او سوار بر ماشین شده تا کمک‌ها را به سمت منطقه‌ای ببرد که آب، بلعیده است. دلِ بی‌قرار، قدم‌هایش را بی‌قرار نساخته، محکم گام برمی‌دارد. در همان حوالی، جایی که آب هنوز تهدید است و نه قاتل، او در خانه نشسته است، با نگرانی اخبار را نگاه می‌کند، گاه تلفن در دست حال دوستان و خویشان را می‌پرسد و باز تکیه بر مبل، در آسایشی نسبی تنها خبر می‌بیند، خبر می‌خواند. زنی در حال خواندن جملاتی غرورآفرین است، عده‌ای در اطرافش به تأیید سخنان زن می‌شتابند، گویی پایکوبی می‌کنند و شاید می‌رقصند. پایکوبی‌شان، عکسی می‌شود بر صفحه اول روزنامه‌ها، روحیه مبارزشان، تحسین می‌شود، نام یزله را دیگران هم فرا می‌گیرند.
قصه در روایت پایان نمی‌پذیرد. روایت‌ها، پشت سدی که راوی یا خواننده می‌سازد، پایان می‌گیرند. قضاوت‌ها و برداشت‌ها بر سر این سدهای روایت صورت می‌گیرد، در حالی که خود قصه مانند کارون در این روزها در جریان و گاه در حال طغیان است. طغیان‌ها می‌توانند، همه چیز را وارونه کنند، محکم‌ترین استدلال‌ها را ویران کنند و پایانی نو بر روایت بنویسند. موبایل را در جیب می‌گذارد، به همراه پسرجوان عینکی همسایه مشغول جمع کردن خاک در گونی می‌شود.
گام‌های محکمش برای کمک به مقصد نمی‌رسد، در تصادفی این جوان فداکار اندیمشکی، پاهایش را از دست می‌دهد. پیرمردی هشتاد ساله است، علی‌رغم اصرار فرزندان برای ترک محل زندگی که مورد تهدید است، آن جا می‌ماند. می‌گوید رفتن من ممکن است بسیاری را ناامید یا ترسان‌تر کند. از جدالی سخت آمده‌اند. خسته، پریشان و نگران، چند لحظه‌ای در کنار هم فقط به شادی نمی‌پردازد، یزله بیش از پایکوبی، از درکنار هم بودن حکایت دارد. ساعاتی پس از یزله، در نهایت یکی از سیل‌بندها می‌شکند. زنِ خواننده باید بسرعت خانه را ترک کند. روایت را به پایان می‌رساند. کارونِ قصه ما همچنان در حال یزله است. راوی، هزار کیلومتر آن سوتر... راوی، فیلم را مجدد می‌بیند، این بار انسان‌های جدیدی را کشف می‌کند که توجه به انسان‌های پشت سیل‌بند، آن فرد عینکی و آن فرد در حال درآوردن لباس، حضور آنها را پنهان کرده بود. کسی در وسط آب در انتهای تصاویر، در حال جمع کردن شاخه درختان است. کودکانی در حال کمک و.‌‌‌... این فیلم را چندین بار باید دید، قبل و بعد از آن را تصور کرد و قصه‌ها برای شکوهش ساخت.

آدرس مطلب http://www.iran-newspaper.com/newspaper/page/7035/24/507885/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha
انتخاب نشریه
جستجو بر اساس تاریخ
ویژه نامه
ایران عصر