آیا در ادبیات فارسی معاصر ایران چیزی به نام رمان نداریم؟

محکوم به سکوت و مونتاژیم


الهام فلاح
نویسنده
رمان واژه‌ای‌ است برآمده از زبان فرانسه و به معنای داستانی است که به نثر و تفصیل نگاشته شود. آنچه نویسندگان معاصر می‌نویسند، شاید بیشتر ازآنکه با تعریف رمان در زبان فرانسه مطابقت داشته باشد، بیشترهمگون با نوول در زبان انگلیسی است. یعنی قصه‌گویی با رویکردی نو و بدیع که نگاهی به فلسفه، روانشناسی و اجتماع نیز داشته باشد. اما ورود اولین رمان‌ها به زبان فارسی مقارن است با اوایل استیلای غرب بر کشور و تغییر نگاه فرهنگی در بین روشنفکران و اهل سواد آن دوره. حالا اگر از «هما» و «تهران مخوف» بگذریم و به نسل تازه‌تر رمان فارسی بپردازیم، باید از رمان کلاسیک به رمان مدرن تغییر منظر دهیم. پیشگامان رمان مدرن، گلشیری و هدایت و گلستان و... هستند که در دوره خاص زیست امثال این نویسندگان، تاحدودی فضای نگارش رمان انتقادی مهیا بود. اما به‌تازگی مطلبی خواندم به نقل از عبدالعلی دستغیب که نقل‌ به‌ مضمون آن این طور است که صراحتاً اعلام کرده بودند ما رمان فارسی نداریم. چون رمان آن است که دارای درام باشد و جز شاهنامه، که آن هم معجزه‌ وار توانسته درامی باشد درحد درام‌های اساطیری یونان، حتی کلیدر دولت‌آبادی، چشم‌هایش بزرگ علوی یا نوشته‌های احمد محمود رمان نیستند و تنها داستان‌هایی هستند که بسط یافته‌اند. این نویسندگان درفضایی زندگی نمی‌کنند که بتوان درام خلق کرد. می‌خواهم در کمال احترام با این بخش ازصحبت‌های ایشان مخالفت کنم؛ چرا که یقین دارم جایی بیشتر از ایران قرن اخیر آبستن خلق درام نبوده و نیست. ایران پر التهابی که هرروز خوراک تازه‌ای‌ برای ذهن خلاق درام‌نویس داشته و دارد. اما اینکه تا چه ‌اندازه می‌توان درام را نوشت و در داستان اجرا کرد، بی‌شک برمی‌گردد به آزادی نویسنده. مقصودم از آزادی دقیقاً معطوف به بخش دیگری ازصحبت‌های جناب دستغیب است که نمی‌شود با آن مخالفت کرد. اینکه برای رسیدن به غایت استاندارد رمان‌نویسی، نویسنده باید در کشوری زندگی کند که از لحاظ مؤلفه‌های اولیه معاش تأمین باشد و بین مردم جامعه تعاون وجود داشته باشد. باید جامعه‌ای که محل زیست رمان‌نویس‌است ازحیات زیستی به حیات تمدنی برسد و تازه بعد ازحیات تمدنی است که می‌توان برای رسیدن به حیات فرهنگی جهد کرد. نویسنده ایران امروز را نمی‌توان با نویسنده غربی مقایسه کرد. همان‌طور که نمی‌توان پراید را با بنز و پژو قیاس کرد. باید همه‌چیزمان به هم بیاید؛ اما اینکه درهمین اوضاع که نویسنده برای انتقاد به نبود حیات زیستی شرافتمندانه برای خود و تمامی اقشار جامعه، باید دست به عصا و محتاط قلم بزند، اینکه شاعرامروز نمی‌تواند شبیه غزل‌های سعدی و حافظ را بنویسد، اینکه رمان‌نویس امروز نمی‌تواند هاینریش بل باشد یا کامو یا فاکنر، دقیقاً به همین دلیل است که درجامعه ایران امروز، حیات زیستی دغدغه مردم است، که هنوز راه درازی تا رسیدن به فهم جمعی فرهنگی در پیش داریم. فردوسی هم حتی درحیات زیستی خود درمانده بود، اما کیست که نداند شاهنامه برای چه نیتی نگاشته شد و نوشدارویی شد که بعد از مرگ مؤلف، کارساز نشد. اگر کار رسیده به جایی که شازده احتجاب و کلیدر و اسرار گنج دره جنی و جای خالی سلوچ زیر سؤال می‌روند و در باب هویت رمانی خود مورد تردید و تکذیب قرارمی‌گیرند، تکلیف من جوان تازه‌کار هم روشن است. اما ما همانقدر بی‌گناهیم که فرهنگیانی که از سر وظیفه و اجبار و بی‌میل و رغبت سر کلاس می‌روند. همانقدر که کارگران کارخانه‌ها دل به کارنمی‌دهند. همانقدر که معماران سوراخ‌ موش‌های غیراستاندارد می‌سازند. همان‌قدر که مردم ایستاده در صف ثبت نام خودروهای بی‌کیفیت ایرانی که جان می‌ستانند. رمان‌نویس ایرانی محکوم است به سکوت و مونتاژ آن هم برای اینکه در مقابله با نفرین نوشتن نمیرد.

آدرس مطلب http://www.iran-newspaper.com/newspaper/page/7080/16/513569/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha
انتخاب نشریه
جستجو بر اساس تاریخ
ویژه نامه
ایران عصر